Delusion

آخرین بازمانده‌ی عزیمت ناگهانی

من رو پُک میزنی آروم ... خرابم میکنی از سر

من تو عمرم کلا دو تا سیگار نصفه کشیدم ...
که هر دوبار سیگاری بود که از روی لبای دختری که دوسش داشتم برداشتم
در این حد پسر خوبیم :)
.
.
.
دارم کتاب "جستارهایی در باب عشق" رو میخونم
یه قسمتش نوشته:
«جذاب‌ترین افراد آن‌هایی نیستند که اجازه می‌دهند فورا با آن‌ها صمیمی شویم (خیلی زود نمک‌نشناس می‌شویم)، یا کسانی که هرگز اجازه نمی‌دهند به آن‌ها نزدیک شویم (خیلی زود فراموششان می‌کنیم)، بلکه کسانی هستند که می‌دانند به چه نحو و دقیقا به چه میزانی امید و نومیدی را مدیریت کنند.»
.
.
.
همیشه به رفیقم میگم نمیدونم چرا همه من رو به چشم برادری نگاه میکنن :))
(با تشکر از آقای دوباتن) الآن دلیلش رو میدونم ... اشتباه من اینه که خیلی زود صمیمی میشم ... و زیادی از حد پا روی خودم میذارم
.
.
.
.
اونی که انقد دوسش داشتم که به خاطرش سیگار کشیدم چی شد؟
هیچی
همون بود که انقد دوسم نداشت که حتی حاضر نشد در جواب دوست داشتنم بگه مرسی!


برچسب‌ها: سیگار , چس‌ناله , آلن‌دوباتن , جستارهایی در باب عشق

چرا نفس می‌کشی؟

امروز یه مطلب خوندم درباره‌ی دلایل عزاداری کردن ...

نوشته بود ما آدما نیاز داریم به همدردی ...

این که یه نفر عزیزشو از دست میده، ولی وقتی به امام‌ها نگاه میکنه و میبینه اونا هم همین مصیبت‌ها رو با شدت بیشتر دیدن، باعث میشه احساس تنهایی نکنه.

این که توی شرایط سخت تصور کنی تنها نیستی ... این که توی قرآن آیه‌ی "ان مع العسر یسری" داریم ... همه‌ی اینا باعث میشه روحیه‌ی بهتری داشته باشی.

درست میگه ...

دین از نظر روحی میتونه به آدم خیلی کمک کنه.

یکی مثل من که هیچ ایمانی به هیچ دینی نداره، سردرگم میمونه تو این دنیا ... تا وقتی که یه دلیل واسه خودش پیدا کنه ... یه دلیل واسه آرامش ... یه دلیل واسه ادامه دادن ...

از طرف دیگه، انسان ذاتا تنهاست ... پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر ... همه‌شون یه روزی میرن ... تا حالا به این فکر کردی که چه جوری میخوای با این حجم از تنهایی کنار بیای؟

(خیلی تلخش کردم! حقیقتش حالم زیاد خوش نیست ... ولی یکم برگردیم عقب‌تر ...)

سوال این بود ... برای یه نفر که دین نداره، خدایی نداره ولی دلش نمیخواد بدون قید و بند زندگی کنه و چارچوب‌های خاص خودش رو توی زندگی داره، چه جوری باید با این تنهایی کنار بیاد؟

لفظ "قید و بند" باعث گمراهی ذهن خودم شد! ... باید شفاف‌سازی بشه ... حتی کسی که قید و بندی نداره و سعی میکنه هر روز تنهایی خودش رو با یک آدم جدید پر کنه هم یه روز از این زندگی خسته میشه و اتفاقا تنهایی رو شدیدتر حس خواهد کرد!

پس، سوال رو باید تغییر بدم ... کسی که اعتقادی به خدا و هیچ دینی نداره، چه جوری میتونه تنها نمونه؟!

تنها جوابی که خودم برای این سوال دارم اینه که از فکر کردن به آینده پرهیز کنیم و بدون توجه به این که پارتنرمون هم یه روزی ما رو ترک خواهد کرد، یک رابطه‌ی عاطفی برای خودمون داشته باشیم.

منتظر خوندن جواب‌های شما بی‌دین‌های عزیز برای فرار از تنهایی هستم!

ذکر این نکته هم الزامیه که نیاین بگین خوب تو که میگی دین خوبه چرا دین نداری! من نگفتم دین خوبه، گفتم دین تو این مورد خوبه ... بعدشم، خودم تا ته دین رو رفتم و برگشتم ... وقتی من 18 سالم بود کسی مسلمون‌تر از من روی کره‌ی زمین زندگی نمیکرد اصن :))

 

 

 

 

 

پ.ن:

قرار بود متن یه جور دیگه پیش بره!

همون وسطا هم گفتم حالم زیاد خوش نیست، اومده بودم به اونایی که یکیو تو زندگیشون دارن که باعث میشه به خودکشی فکر نکنن و به ادامه دادن به این زندگی کوفتی تن بدن تبریک بگم!

و البته به اونایی که همچین آدمی رو دارن ولی بازم چس‌ناله میکنن فحش بدم.

و در آخر به اونایی مث خودم که همچین آدمی رو ندارن بگم یه دلیل واسه نفس کشیدن پیدا کنین. خودم تنها دلیلی که در حال حاضر دارم اینه که بتونم به مدت 24 ساعت توی پاریس نفس بکشم و بعد با خیال راحت بمیرم!

فکر کن 99.99 درصد جمعیت دنیا غیب شدن و فقط من موندم

آمارگیر وبلاگ