How I Met Your Mother
دیشب آخرین قسمت himym رو هم دیدم و حالا وقتشه که برم سر وقت نوشتن از این سریال! اول از همه باید بگم که این سریال بیخودی انقدر معروف نشده و واقعا لیاقتش رو داره. حتی، به نظر من بعضی از نقدهای منفی راجع به این سریال کاملا غلط و بیانصافانه است! مثلا خیلیها میگن که این سریال یه کپی بیکیفیت و ناشیانه از فرندزه که به نظر من اصلا و ابدا همچین چیزی نیست. در واقع نه کپیه، نه بیکیفیت و نه ناشیانه!
(!!!خطر اسپویل داستان!!!)
موضوع و هدف اصلی این سریال آموزش رابطه است و من فیلم یا سریالی توی این زمینه بهتر از هایمیم ندیدم. توی فرندز ما زندگی ۶تا دوست رو میبینیم و با داستاناشون میخندیم و گریه میکنیم و در کل خوش میگذرونیم و اون وسط شاید یکی دوتا نکتهی مفید هم بهمون یاد بده (البته بماند که فرندز پر از نکتههای غیر مفید و حتی مضر بود). اما هایمیم یک کلاس کامل برای آموزش رابطه با جنس مخالف و در ابعاد بزرگتر ازدواجه. لیلی و مارشال رابطهی زناشویی رو به واقعیترین شکلی که هست نشون میدن. این که همیشه خوشحال نیستی، بچهداری سخته، همهی رفتارها و عقاید همدیگه نمیشه و نباید شبیه هم باشه و ... . رابین و بارنی بهمون یاد میدن که فقط عاشق بودن برای تشکیل یک زندگی کافی نیست. رابین بهمون یادآوری میکنه که استفاده نکردن از فرصتهامون ممکنه چه عواقب سنگینی داشته باشه؛ بهمون نشون میده باید همیشه این سوال رو از خودمون بپرسیم که "با به دست آوردن این، چه چیزی رو از دست میدیم؟" ... تد اما اصلیترین شخصیت این سریاله ... کسیه که سریال بر پایهی زندگی اون بنا شده. چیزی که تد به ما یاد میده اینه که آدما همیشه نون دلشون رو میخورن! تد برای عشقش جنگید، برای تک تک چیزایی که میخواست جنگید؛ تقریبا در همهی مواقع هم شکست خورد! رابین رو میخواست و بهش نرسید. شرکت خودش رو زد و شکست خورد. توی همهی دخترایی که میدید دنبال کسی میگشت که بتونه بهش عشق بورزه، ولی باز هم شکست خورد. اما در نهایت یه ساختمون خفن ساخت! با بهترین دختری که میشد براش تصور کرد ازدواج کرد و بچهدار شد و در نهایت هم که به رابین رسید.
به نظرم هیچ کلاسی بهتر از هایمیم نمیتونه بهمون یاد بده که برای تنها نبودن نباید به رابطه تن داد. هیچ استادی بهتر از تد نمیتونه بهمون یاد بده که صبر کردن برای اون آدم خاص کاملا ارزششو داره. یکی از بهترین دیالوگهای فیلم (از نظر من) اون سکانسیه که تد با نامزد فراری ویکتوریا توی ایستگاه قطار صحبت میکنه. تد ازش میپرسه "ویکتوریا به نظر دختر خیلی خوبیه ... چرا نمیخوای باهاش ازدواج کنی؟" اونم جواب میده "ویکتوریا فوقالعادست! ویکتوریا تقریبا همون چیزیه که من میخوام ... ولی دقیقا همون نیست. ویکتوریا برای من اینه" (این سکانس رو میتونین از اینجا ببینین)
در مقایسه با بقیهی سیتکامها؟
اولین انتخاب من بیگبینگ تئوریه. اون سریال از همه نظر کاملتر از بقیه است. بعد از اون، فرندز. بعد هایمیم و بعد ساینفلد. متأسفانه هنوز آفیس رو ندیدم و از اونجایی که من نمیتونم بدون این که یه سیتکام در حال دیدن داشته باشم به زندگیم ادامه بدم، احتمالا قراره به زودی شروعش کنم! اگه سیتکام دیگهای دیدین که خیلی کیف کردین لطف بزرگی بهم میکنین که اسمشو بهم بگین. مرسی!
برچسبها: فیلم