باید صندلیهام رو بسازم
بزرگترین ارثی که خانواده برام گذاشتن محرومیت هیجانیه. بیحسی توی همهی زمینهها و صورتسنگی بودن شاید اولش جذاب باشه و فکر کنی چقدر قویام که همهچی رو راحت میگذرونم. اما مسئله اینه که اون هیجان و حسی که باید توی لحظهی درست نشون داده میشد رو نشون ندادم. نه خشم، نه غم، نه شادی، و نه بقیهی احساسات توی من درست شکل نگرفتن و انگار تنها حسی که دارم حس گناه و حس شرمه. یه مدت با دختری قرار میذاشتم که به قول تراپیست جان انگار یه دیگ شرم و گناه داشت و هر روز من رو توش میشُست! تراپیست میگفت تو روی صندلی شرم و گناه نشستی و بلند نمیشی؛ برای این که بتونی بلند شی باید قبلش یه صندلی دیگه برای خودت درست کنی تا بدونی وقتی بلند شدی یه جای دیگه برای نشستن هست و قرار نیست بیفتی زمین. توی این مدت هم سعی کردم حسهای دیگه رو محترم بدونم و شروع کنم به ساختن صندلیهاشون! شرایط یک ماه اخیر صندلی خشم رو خیلی زودتر از بقیهی صندلیها برام ساخت. صندلیهای غم و شادی به نظرم مهمترینها هستن و باید زودتر بسازمشون.
پ.ن:
- در راستای به رسمیت شناختن حسهای مختلف، کارایی که مدتهاست به انجام دادنشون فکر میکردم رو دارم انجام میدم. مثلا از بچگی دوست داشتم کنسول بازی داشته باشم و الآن در آستانهی ۳۰ سالگی رفتم ps5 خریدم! مثلا همیشه دوست داشتم برم ماساژ اما هیچوقت جرئت انجامش رو نداشتم (body shame) اما بالاخره انجامش دادم.
- تراپی منظم بزرگترین لطفی بوده که توی زندگی به خودم کردم.
درخواست:
- اگه در جهت تقویت احساسات کاری انجام دادی که کمکت کرده خوشحال میشم برام بنویسی
برچسبها: روان