با هر مسکنی تازه دردم زیادتر میشد
حاوی چسنالهی زیاد؛ اگه حوصله نداری نخون دوست قشنگم!
تا ابد، یه قسمتی از عاشق تو قلب معشوق تهنشین میشه؛ حتی اگه ترکش کنه و بره.
فکر میکنم بُعد احساسی من خیلی زنونهست. اینجوریام که توی رابطه دوست دارم برای طرف مقابلم صد خودمو بذارم و همش قربون صدقهش برم و نازش کنم. آخرین باری که یه نفر رو خیلی دوست داشتم و قربون صدقهش میرفتم خیلی سرد برخورد میکرد. جوری که بعد از یه مدت حتی میترسیدم بهش بگم دوستت دارم! ولی سردیش رو گذاشتم به پای ویژگی اخلاقیش (نه عدم علاقهش به من) و سعی کردم خودم رو باهاش وفق بدم. سعی کردم جوری که دوست داره بهش ابراز علاقه کنم. سعی کردم جوری که دوست داره دلشو به دست بیارم. من معمولا همیشه خودمو با همه وفق میدم. معمولا خواستههای خودمو توی روابطی که دارم نادیده میگیرم. بله، مهرطلبم. روی خودم کار کردم اما در مقابل کسی که خیلی دوستش دارم وا میدم! دست خودمم نیست. اما حس میکنم ذره ذره داره قلب و احساسم تموم میشه. حس میکنم دیگه نمیتونم کسی رو اونجوری که دلم میخواد دوست داشته باشم. حتی خودم رو. این روزا اینجوریام که کار میکنم که چی؟ خونه بگیرم که چی؟ وسیله بخرم که چی؟ خودمو به اینور و اونور میزنم که چی؟ اصلا نفس میکشم که چی؟! نمیدونم، شایدم چون دارم به ۳۰ سالگی نزدیک و نزدیکتر میشم این حسها رو گرفتم. اما شدیدا حس میکنم فرصتهای زندگیم رو از دست دادم.