Delusion

آخرین بازمانده‌ی عزیمت ناگهانی

با هر مسکنی تازه دردم زیادتر میشد

حاوی چس‌ناله‌ی زیاد؛ اگه حوصله نداری نخون دوست قشنگم!

تا ابد، یه قسمتی از عاشق تو قلب معشوق ته‌نشین میشه؛ حتی اگه ترکش کنه و بره.

فکر می‌کنم بُعد احساسی من خیلی زنونه‌ست. اینجوری‌ام که توی رابطه دوست دارم برای طرف مقابلم صد خودمو بذارم و همش قربون صدقه‌ش برم و نازش کنم. آخرین باری که یه نفر رو خیلی دوست داشتم و قربون صدقه‌ش میرفتم خیلی سرد برخورد می‌کرد. جوری که بعد از یه مدت حتی میترسیدم بهش بگم دوستت دارم! ولی سردیش رو گذاشتم به پای ویژگی اخلاقیش (نه عدم علاقه‌ش به من) و سعی کردم خودم رو باهاش وفق بدم. سعی کردم جوری که دوست داره بهش ابراز علاقه کنم. سعی کردم جوری که دوست داره دلشو به دست بیارم. من معمولا همیشه خودمو با همه وفق میدم. معمولا خواسته‌های خودمو توی روابطی که دارم نادیده میگیرم. بله، مهرطلبم. روی خودم کار کردم اما در مقابل کسی که خیلی دوستش دارم وا میدم! دست خودمم نیست. اما حس میکنم ذره ذره داره قلب و احساسم تموم میشه. حس میکنم دیگه نمیتونم کسی رو اونجوری که دلم میخواد دوست داشته باشم. حتی خودم رو. این روزا اینجوری‌ام که کار میکنم که چی؟ خونه بگیرم که چی؟ وسیله بخرم که چی؟ خودمو به اینور و اونور میزنم که چی؟ اصلا نفس میکشم که چی؟! نمیدونم، شایدم چون دارم به ۳۰ سالگی نزدیک و نزدیک‌تر میشم این حس‌ها رو گرفتم. اما شدیدا حس میکنم فرصت‌های زندگیم رو از دست دادم.

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است

آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است

از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است

دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه‌ی ایام دل آدمیان است

ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی‌ست درین سینه که همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یا رب چقدر فاصله‌ی دست و زبان است

خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می‌کنم افشردن جان است

از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی‌ست که اندر قدم راهروان است

«هوشنگ ابتهاج»

and it hurts like hell

این قضیه که کسایی که دوستشون داریم دوستمون ندارن هم خیلی آزاردهنده‌ست. ولی بدتر از اون میدونی چیه؟ این که یکی بگه آقا من هرچقدر تلاش کردم نشد، نمیتونم دوستت داشته باشم. یعنی نه تنها از اول دوستت نداشتم، بلکه بعدا هم هرچقدر تلاش کردی و من زور زدم دوست‌داشتنی نشدی.

من به خودم از پشت سر شلیک کردم

میری ببینی جاتو با کی میشه پر کرد

با این که این دوری تحمل کردنی نیست

تو انقدر بودی کنار من بفهمی

جای کسی با هیچکس پر کردنی نیست

روزبه بمانی - شلیک

فکر کن 99.99 درصد جمعیت دنیا غیب شدن و فقط من موندم

آمارگیر وبلاگ