Dear Future Leftover
چه جالب! دقت نکرده بودم که پارسال فقط یه دونه پست گذاشتم! این که یه گوش شنوا داشتم که همهچیو بهش میگفتم و دیگه نیازی به نوشتنشون نبود خیلی خوب بود.
جالبتر این که با وجود این که نه چیزی مینوشتم و نه حرفی میزدم، بازم میومدم به اینجا سر میزدم و چند ثانیه به عددی که تغییری نکرده بود نگاه میکردم و میرفتم!
الآن ولی یه حرفی توی مخمه که به جز اینجا جای دیگهای برای ثبتش ندارم. البته اینجا هم به نظرم جاش نیست، ولی باید بنویسمش تا یادم نره. مثل تد که هروقت با یکی کات میکرد یه نامه برای تد آینده مینوشت تا اگه یه وقت به سرش زد برگرده، یادش نره که چرا کات کرده بود!
- به خاطر هیچکس و هیچ چیز از همهی موجودیت خودت نگذر. من گذشتم. و هنوز درد داره.
اون لحظهی آخر که توی آسیبپذیرترین حالت ممکنی و حس میکنی دنیا داره رو سرت خراب میشه، ممکنه بگی آقا من اصلا به خاطر تو قید همهچیز و همهکس رو میزنم! فاک دیس اند دت! تو فقط باش! ولی اگه به جای یه بغل و یه اشک شوق، بشنوی که دیگه دیره، احتمالا اولش یه ذره بهت برمیخوره. یکم که میگذره میگی "داشتی چه غلطی میکردی؟! چی گفتی؟! چیکار میخواستی کنی؟! داشتی خانواده و دوست و رفیقات رو میذاشتی کنار، حتی کاری که عاشقشی میخواستی بذاری کنار. آخرشم که گفت نه! خدا رو شکر که گفت نه! عجب احمقی بودیا! ولی ... ولی اون عزیزترین آدم زندگیم بود ... اما خب مگه بقیه عزیز نیستن؟ اه" ... خدا نکنه این فکرا مته بشن از چهار جهت برن تو مغزت!