۶ ماه سکوت!
سلام!
بعد از بیشتر از ۶ ماه ننوشتن، دوباره من اینجام!
از حال رفقای قدیم خبر زیادی ندارم ... امیدوارم اگه هنوز به اینجا سر میزنین، به من پیام بدین و برام بنویسین که احوالتون چطوره ... اگرم دیگه اینجا رو نمیخونین، امیدوارم تنتون سلامت باشه
توی این مدت طولانی اتفاقات زیادی افتاده که اگه مجال و حوصلهای باشه، کمکم مینویسمشون. ولی الآن که دارم مینویسم دلیلش اینه که یک سال پیش مثل همین روزا بود که این محیط کسی رو به من هدیه داد که بهم زندگی کردن رو یادآوری کنه ... کسی که توی این یک سال زندگیمو تغییر داد و با اومدنش برکت آورد به زندگیم ... کسی که مثل اسمش، بزرگ و بخشنده است. واسه همینه که هرچقدم از وبلاگ دور بشم و هیچی هم ننویسم، بازم میام و سر میزنم و دوست دارم توی قسمت نظرات یه پیام از یه دوست ندیده و نشناخته ببینم! مثلا چند روز پیش که دیدم یه پیام اومده با این مضمون: "سلام خوبی؟ اتفاقی که نیفتاده؟ غیبت شما هم زیاد شده آقای بازمانده یه خبری از سلامتیت بده لطفا." گل از گلم شکفت! این که یه نفر که تا حالا ندیدیش و حتی اسمشم نمیدونی، بعد از چندین ماه دوری و بیخبری بیاد ازت خبر بگیره حس فوقالعادهای داره. me کسیه که این حس فوقالعاده رو ایجاد کرد. توی این مدت چندین و چند بار به یاد رفیقای وبلاگیم افتادم و اگه الآن این متن رو میخونین، ازتون عذرخواهی میکنم که بهتون پیام ندادم ... پژواک، مهسا، رخ، آبسلانگ (که یه حفره گذاشت تو دلمون!) ... یکی از چیزایی که میتونه خیلی خوشحالم کنه اینه که یه نفر بیاد بهم یه خبر از آبسلانگ بده. :(
خلاصه، اومدم به مناسبت سالگرد ورود یکی از قشنگترین آدمهای دنیا به زندگیم شما رو هم توی این شادی سهیم کنم. امیدوارم همتون یه مائده توی زندگیتون داشته باشین ... همینقدر رفیق ... همینقدر پاک ... همینقدر قشنگ
برچسبها: حال خوب , سالگرد