Delusion

آخرین بازمانده‌ی عزیمت ناگهانی

دل‌لرزه‌های نیمه‌های شب

خیلی دلم تنگه، اما نمیدونم تنگِ چی!

شاید برای روزهای خوب ...

شاید برای دلخوشی ...

شاید برای امیدواری ...

شاید برای حضور یه آدم که بشه بهش تکیه کرد ...

شاید برای صمیمیت ...

شاید برای تنها نبودن ...

فکر کنم دوست نداشتم آخرین روزهای دهه‌ی سوم زندگیم رو تنهایی بگذرونم. رویاهای دیگه‌ای داشتم، اما الآن از اون رویاها خیلی دورم و دغدغه‌های دیگه‌ای جاشون رو گرفته.

میراکل

انگار هیچکس از داخل ایران اینجا نیست. شبیه دنیای آخرالزمانی شده که یه عده (خارج از ایران) خوشحال و خوشبخت دارن زندگیشونو میکنن و از روتین روزمره‌شون میگن، ما داخلی‌ها هم باید مثل بدبخت‌هایی که پشت دروازه‌های میراکل موندن نگاشون کنیم. کسایی که leftovers رو دیدن میدونن که این میراکل برای کسایی که توشن دووم نمیاره و دنیا رو داره تعفن میگیره.

فکر کن 99.99 درصد جمعیت دنیا غیب شدن و فقط من موندم

آمارگیر وبلاگ