برق رفته، حوصلهی کار ندارم. پس مینویسم.
- انقدر توی اینستا ویدیو دربارهی تأثیر مثبت بدنسازی در کنار یوگا دیدم که تصمیم گرفتم یه نیمچه هومجیم داشته باشم! الآن یک هفتهست دارم توی خونه وزنه میزنم و توی همین یک هفته تأثیرش رو حس میکنم. حرکات قدرتی یوگا رو هم دارم راحتتر انجام میدم. البته، تقریبا یک ماه درگیر دوا دکتر بودم و بدنم ضعیف شده بود. الآن که برگشتم کمکم دارم جون میگیرم و اینم خودش مؤثره.
- جای بخیهم خوب شده، پامم به ۹۵ درصد رسیده! منتظرم کامل بسته بشه تا ببینم بالاخره به جلسهی دوم کرایو نیازه یا نه.
- لکههای روی بدنم هم توی این ۱۰ روز استفاده از داروها تقریبا محو شدن. دکتر خوبی بود، راضی بودم ازش.
- این هفته برق خونهی تراپیست رفت و تراپی نداشتم. دو بار خواست ساعت ۱۲ ظهر بهم نوبت بده اما چون خواهرم اومده پیشم دلم نیومد ساعت ۱۲ ظهر از خونه بیرونش کنم! بنابراین، این هفته رو بدون تراپی به اتمام میرسونیم.
- کارای شرکت پیچیده تو هم. یکی یه سری جاب ران کرده که کل منابع سرور رو گرفته و چند روزه درگیریم :/
- اجرا ندارم، توی کار جدید هم به نظر نمیاد نقش خاصی داشته باشم و در نتیجه توی اجرا نخواهم بود. دارم به یه کلاس یا دورهی جدید فکر میکنم. حس میکنم به آشنایی با یه سری آدم جدید و شکلگیری ارتباطهای جدید نیازمندم. احتمالا پاییز برم سراغش.
- یه پروژهای رو با دوتا از دوستام داریم شروع میکنیم. از کار کارمندی خسته شدم. از این که برای دیگران کار کنی و تهش نتونی خونه و ماشینی که دوست داری رو بخری. به کاری که قراره بکنیم خیلی امیدوارم.
- میخوام یه سری ویدیوی خارجی رو به فارسی برگردونم. در واقع، میخوام کپی کنم و خودم روش صداگذاری کنم و پیج اینستاگرامم رو بکشم بالا. اگه یه نفر کنارم داشتم که کمک میکرد ویدیو رو بسازه خیلی جلو میفتادم، اما چون خودم تنهام و چندتا کار دیگه هم همزمان دارم پیش میبرم هی این رو میندازم عقب. اگه یکی باشه که با جمینای بتونه کار کنه یا از اون بهتر، خودش بتونه انیمیشن بسازه (حتی انیمیشن دو بعدی خیلی ساده در حد انیمیشنهای استیکی) خوشحال میشم با هم صحبت کنیم.
- ماشین رو نبردم PDR. نمیدونم کی ببرم. شاید فعلا نبرمش.
- تنها زندگی کردن یه سری بدیها داره. یکیش اینه که دیگه سخت میتونی حضور هرکسی رو توی تنهاییت تحمل کنی. خواهرم یک هفتهست اومده پیشم. اما با این که نزدیکترین آدم زندگیمه و هیچ رودربایستی با هم نداریم، اما بازم یه سری محدودیتها برام ایجاد میکنه. مثلا همین که نتونستم این هفته تراپی برم. مثلا این که نمیتونم دوستام رو دعوت کنم.
- با حضور خواهرم و البته تجربهی رابطههای قبلیم، به جرأت میتونم بگم اکثر دخترها از پسرها شلختهتر و کثیفترن. فقط ویترین زیبایی دارن و ظاهر رو خوب حفظ میکنن. میزان مصرف دخترها در روز خیلی زیاده (مصرف همهچی، از خوراکی بگیر تا دستمال و ...) و به تبع اون تولید زبالهشون هم بیشتره. میزان چابکیشون هم کمتره و به همین دلیل انباشت کارهای انجامنشدهی زیادی دارن. البته قطعا دخترهای خیلی تمیز و چابک یا پسرهای خیلی کثیف و تنبل هم زیاد داریم و من نظریهم رو تعمیم نمیدم! اما دخترهای زندگی من اینجوری نبودن.
- هفتهی پیش یه تئاتر زیرزمینی رفتم. بیشتر از این که خود تئاتر جالب باشه، ادا و اطوار تماشاچیا جالب بود! از این که تئاتر به یه کار ادایی و لوکس تبدیل شده عمیقا ناراحتم. بلیتهای گرونی که باید براشون صف بکشی، آدمهایی که فقط برای عکس گرفتن میرن تئاتر و تئاترهایی که فقط به خاطر سلبریتیهاشون میفروشن. دلم برای چند سال پیش که صبح تصمیم میگرفتی بری تئاتر و عصر تئاتر مورد علاقتو میدیدی تنگ شده.